تبلیغات
طوفانی در راه است ...
 

طوفانی در راه است ...( نه بابا پست جدیدی در راه است ) (:

نوشته شده توسط :mse
شنبه 6 خرداد 1391-07:09 ب.ظ

           


اینم از رونمایی که قرار بود آنجام بشه 

البته خودمم نمی دونم چرا این قالبو 

انتخاب کردم 


 

  

                                                    



failed شد

نوشته شده توسط :mse
چهارشنبه 4 بهمن 1391-12:24 ق.ظ

فصلی می نویسم در باب این وبلاگ .

بسی در این وبلاگ زر زر کردیم . زر زر هایمان را در باب پست 

نوشتیم . همه اش زر زر بود به جان مادرم . 

دل چرکین شدیم از دست چند رهگذری . بس با دلمان ور رفتیم تا آرام 

گیرد. 

زین پس به شکرانه ی آرام شدن دلمان ، زر زر هایمان را در بلاگی دیگر می نویسیم . 

فصلی نو می نویسیم از یک شروع تازه . 
 
............................................................................................

خب دوستان پس از یک انقلاب درونی (زرشک) ما اثاث کشی کردیم 

به یک بلاگ جدید . آدرس بلاگ جدید رو هم ...... هستش می تونید پیدا کنید . 

اگرم نتونستید از خودم بپرسید . 

اینجا دیگه آپ نمی شششششه .

تا چند وقت دیگه هم شاید همه ی کامنتا بسته بششششششششششه شایدم

نه . 
در کل : گر دلت هوای دل ما را کرد سری برگردان شاید مرا دیدی که با دستانم دستی 
          
          برایت تکان می دهم .
          
                


خوبه

نوشته شده توسط :mse
دوشنبه 2 بهمن 1391-06:08 ب.ظ


می دونین ... یه وقتایی چرت و پرت گفتن خیلی خوبه . 

یه وقتای جیغ و داد زدن خیلی خوبه . 

یه وقتایی شلوار ورزشیه آبی پوشیدن و تو خیابون راه رفتن خیلی خوبه . 

یه وقتایی لبخند زدن به دیگران توی اتوبوس خیلی خوبه . 

یه وقتایی آهنگ گوش کردن زیر پتو اونم ساعت 2:30 شب خیلی خوبه . 

یه وقتایی بی خیال همه چی بودن خیلی خوبه . 

یه وقتایی زر زر نکردن خیلی خوبه . خیلی خوب . 


آه نان برنجی !!!

نوشته شده توسط :mse
دوشنبه 18 دی 1391-06:26 ب.ظ


آه ای نان برنجی .

گلویم از تو درد ها دارد . آرد زرد رنگ و دون دون های سیاهت 

در گلوی لوله ای شکل من آشوب هایی به پا کرده . 

آه ای نان برنجی درد این گلوی زخم خورده از از درد خنجر رفیق از پشت 

صد بار رنج آور تر است . 

من از ته دل دوستت دارم ها را نثارت کردم ، ولی تو .....

گلوی نازکم را دهم تنیدی ، ناکس .

پ.ن : امیدوارم وزارت بهداشت درتو تخته کنه 

 آخه اینم شد سوغات !؟


ببین کار به کجا ها می کشه!!!

نوشته شده توسط :mse
چهارشنبه 13 دی 1391-03:05 ب.ظ


خدایا تو شاهد باش که من می خواستم کریسمس و و سال جدید رو به 

همه دوستای مسیحی تبریک بگم . ولی این اینترنت ذغالی بود که 

نذاشت من ای کا رو انجام بدم . 

کار به فوت آیت الله تهرانی رسید . حالا مجبورم قبل از تبریک وفات 

این عالم بزرگ رو به همه تسلیت بگم . تسلیت 




با شمام ... خودتو نزن به اون راه ...

نوشته شده توسط :mse
شنبه 9 دی 1391-12:11 ب.ظ



هی یارو !! خجالت بکش . با شمام 

شمایی که خودتو زدی به اون راه . 

آدم شو . آدم شو . ok 

انقدر فصل شتر رو به دوش نکش .

فصل شتر همون کینه شتریس که سری قبلم بهت گفتم . 

منتها یه بار گفتم نفهمیدی ... اندفعه ..... 

می فهمی که چی می گم ؟! هان ؟! 


سوسک سیاه

نوشته شده توسط :mse
پنجشنبه 18 آبان 1391-10:40 ب.ظ


روزی می رسد آیا،که یک سوسک سیاه با شاخک های بزرگ متحرک را که موذیانه 
از روشنایی می گریزد و صدای کشیده شدن پاهایش به هم،وحشتناک ترین صدای دنیاست را
 با همه ی وجود دوست بدارم؟
و یاد بگیرم که چطور یک سوسک سیاه ترس ندارد.
ترس ندارد که هیچ،مسخر من نیز هست.
روزی اگر برسد که یک سوسک سیاه را دوست بدارم یعنی عمرم را نگذرانده ام به هیچ.
و فهمیده ام که چه خویشاوندی ای هست بین من و ماه و یک رنگ از رنگین کمان و
 یک گیاه ناشناخته لابلای صخره های یک کوه بلند و یک حرف از یک کتاب و بوی قرمه سبزی و 
صدای قل قل سماور و یک سوسک سیاه.
اگر روزی دیدید که یک آدم سوسک سیاهی را دوست داشت،بدانید که مشق هایش را خوب 
نوشته که ماحصل اش شده این.انقدر نوشته و نوشته و نوشته،آن قدر دست هایش تاول زده،آن قدر
 ورق های سفید دفترش سیاه شده،که یاد گرفته چطور یک سوسک سیاه را از صمیم قلب دوست بدارد.
آدم ها اگر به جایی رسیده اند از مشق های شبی که نوشته اند رسیده اند.اگر آرزو کردند که
 خواندن و نوشتن یاد بگیرند،از معلمشان مشق شب خواستند.گاهی شب را صبح کردند پای کتاب
 و دفترشان و کم کمک یاد گرفتند که بخوانند و بنویسند.یاد گرفتند که جور دیگری هم می توان دید.
یاد گرفتند که یک سوسک سیاه را هم می شود دوست داشت،حتی اگر تند تند راه
 برود و شاخک هایش را به طرز وحشتناکی تکان تکان دهد.
و بعد که معلم مشق هایشان را دید و پسندید می فرستدشان یک کلاس بالاتر.
و آدمی که پایش به یک کلاس بالاتر رسید می گوید:"خداحافظ مشق های قدیمی،خداحافظ 
معشوقه های چند سال قبل،خداحافظ ماکارانی با ته دیگ سیب زمینی،خداحافظ
 بلوز آبی،خداحافظ یوسف،خداحافظ لیلا،اگر توفیق باشد فراموشم نمی شود درس های این 
کلاس و اگر توفیق باشد برگشتنی در کار نیست.
مشق امشبم را با مشق دیشبم هزار پله فاصله است
مشق شب امشبم،دوست داشتن یک سوسک سیاه چندشناک است.
سوسک سیاهی که شاخک هایش را به طرز وحشتناکی تکان تکان می دهد."
پ.ن:مشق شب اگر سخت باشد،دفتر چهل برگی که باید تمام شود،برای یک دانش آموز تنبل 
هزاران هزار برگ به چشم میآید.هزار هزار برگی که تا آخر عمر هم تمام نمی شود.و این حکایت غریبی نیست.
این حکایت طولانی،حکایت ما کلاس اولی هاست...
                                                                            ( نویسنده : شقایق صابر )


.....

نوشته شده توسط :mse
یکشنبه 7 آبان 1391-04:56 ب.ظ


عمری است که در آینه ها 

خویشتن را نمی بینم .

خویشتن هایی میبینم 

که بیش از اندازه شبیه منند و بس بی شباهت به من . 


وبلاگه که دارم

نوشته شده توسط :mse
چهارشنبه 26 مهر 1391-07:31 ب.ظ


یعنی وبلگم تو حلقم از 72 آمارم رسیده به 1 .


لطفا اگر توهم توطئه دارید ، نگاه نکنید .

نوشته شده توسط :mse
پنجشنبه 20 مهر 1391-05:40 ب.ظ


استقبال بی نظیز مردم بجنورد از امام خامنه ای .

حالا کی جرعت داره بگه اینا فوتوشاپه ؟








من توهم توطئه ندارم ، این یه واقعیته !!! (3)

نوشته شده توسط :mse
پنجشنبه 13 مهر 1391-08:19 ب.ظ


پروژه ی جدید بچه های بالا . ( بالای هرم ) 

می گن هر چیزی که یهو مشهور می شه یه قضیه ای پشتشه ها .


( این فکر کنم برج میلاد باشه . )



( اینم از مسجد خراب کن های انگری بردزی )




 





من یه موجود بی آزارم ، باور کنید .

نوشته شده توسط :mse
پنجشنبه 13 مهر 1391-07:58 ب.ظ


من موجود ترسناکی نیستم . 

من از مورچه ها هم بی آزار ترم . 

من موجود محیر العقولی نیستم . 

فقط اسمم تو دنیای مجازی یه خورده ترسناک واقع شده . 

شایدم اشکال از عکس پروفایلم باشه . 

در کل من مشتاقانه منتظر حضور گرمتون هستم . 


این هم کلاسی ها

نوشته شده توسط :mse
چهارشنبه 12 مهر 1391-08:04 ب.ظ

این هم کلاسی ها  .... اگه نخوان چیزی رو قبول کنن .... خب قبول نمی کنن دیگه . 

اونوقت خدا از آسمون سنگم که بندازه تو فرق سرشون ،

 به جای گفتن " خدایا غلط کردم " ،

 می گن : " wow !!! عجب ابر متراکمی . "


...

نوشته شده توسط :mse
سه شنبه 11 مهر 1391-05:09 ب.ظ

خیلی دوست دارم یه پست جدید بذارم . ولی افسوس که 


چیزی به مغز پوکم نمی رسه . 

راستش این به شما ها هیچ ربطی نداره ولی ....

گاهی وقتا یه کسایی هستن که ما ازشون دل خوشی نداریم . 

هر چند که تا به حال هیچ وقت آزاری به ما نرسوندن ولی یه حسی 

ما رو از اونا متنفر می کنه . که نمی دونم این حس بی صاحاب چیه . 

در کل امیدوارم که خدا هممونو عاقبت به خیر کنه . 


من فقط خندیدم .

نوشته شده توسط :mse
شنبه 8 مهر 1391-09:29 ب.ظ


امروز از ته دل به مغز کوچک هم کلاسی ام خندیدم که میگفت :

زین پس معیار زیبایی هم باید در انتخاب رئیس جمهور لحاظ شود . 




نمی دونم چی بگم ...

نوشته شده توسط :mse
جمعه 31 شهریور 1391-11:02 ب.ظ


به قول کلاه قرمزی : تولد بد بختیا مبارک مبارک 

 آغاز سال تحصیلی 91-92 را به هم ی دانش آموزان تسلیت می گویم .





درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


Online User





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox